مير سيد على جناب

61

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي )

خداوندا درى از جود بگشاى * رهى كان بايدم بنمود بنماى از آن در سوى خود كش محملم را * از آن ره كوى خود كن منزلم را معلوم مىگردد كه بكلّى از سليقه و طبع شعر عارى بوده و اگر كلمات موزونى اين شخص كه ايليّت بر مزاجش غلبه داشته از او سر زده در اثر معاشرت با بزرگان سخن بوده . از اوست : كنون كه لقمه جوين است و خرقه پشمين است * به من از اين چه رسيد و مرا از آن چه گشاد كه من نبودم و بودند شهدنوش ، آباء * كه من نباشم و باشند حله‌پوش ، اولاد * * * مرا كه با سر مخمور شد مقام به قم * مرا كه با لب تشنه رهم به كوفه فتاد چه سود از اينكه سبيل است باده در شيراز * چه سود از اينكه روان است دجله در بغداد آزاد حبشى نامش الماس و مملوك ميرزا سيّد محمّد سحاب . چون طبعى موزون داشت و آثار ذوق از وجودش سر زد ، فتحعلى شاه او را خريده و آزاد نمود و به قدر احتياج برايش مقررى ساخت « * » . از اوست : سرود عاشقى مشنو ز مرغى * كه از دامش هواى آشيان است غم عشقش مباد آن بيدلى را * كه فريادش ز جور دل‌ستان است

--> ( * ) مجمع الفصحاء ج 2 ، ب 1 ، ص 136 .